نازکـــــــــــــــــــــ نارنجــــــــی

ممنون از همه تون...


گاهی برای بودن هزار دلیل لازمه

و حالا برای نبودن یه دلیل هم کافیه...

دوستان خوبم ،

مرسی از همه تون که به وب نازک نارنجی اومدین

مرسی که حمایتم کردین

مرسی که تو شادیها باهام خندیدین

و تو غمهام دلگرمی دادین

گرچه خیلی زوده اما

پیشاپیش بهترین بهار و بهاران رو براتون آرزوم میکنم

میخوام اینجا خیلی ساده و گرم

همونجور که سلام کردم ...خداحافظی کنم...ممنون از همه تون

تنها دلیلم در ادامه،  در وب کما ، فقط دلگرمی گرفتن از شماست

و با امیدهایم زندگی کردن...به امید سلامتی همه ...

حالم خوبه ..زندگی به روال..فقط یه دلیل شخصی دارم که بیش ازین نباشم...

+آوا نازک نارنجی


+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1391 ساعت 20:2 توسط آوا |


شما بگو از چیه که دل من گرفته ؟

شما که سواد داری ، لیسانس داری ، روزنامه خونی
با بزرگون می شینی، حرف میزنی

همه چی می دونی شما که کله ت پره

معلّم مردم گنگی واسه هر چی که می گن جواب داری ،در نمی مونی

بگو از چیه که من ، دلم گرفته؟

راه میرم دلم گرفته ، می شینم دلم گرفته

گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفته

من خودم آدم بودم ، باد زد و حوای منو برد

سوار اسبی بودم که روز بارونی زمین خورد

عمر من کوه عسل بود ولی افسوس

روزای بد انگشت انگشت اونو لیسید

بعد نشست تا تهشو خورد ....

+ شعر از محمد صالح علاء

....................................................

+ خدایا تو هم دعوتی....

  از امروز تا 15 اسفند دعوتید به این جشن لطفا با بهترین آرزوهاتون بیاین...ممنون

 روی کلمه جشن در بالا کلیک کنید

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1391 ساعت 11:8 توسط آوا |


برای رفیق خاص....


اینجا ساعت به وقت تو مانده است

تــــــــــــــا برگــــــــــــــــــردی..

+ نازک نارنجی...

پ.ن : بیادتم رفیق خاص...

218 روز  گذشت


+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391 ساعت 2:32 توسط آوا |


چروک زیر چشمانت....


به جهنم که پیر می‌‌شوی

دیوانه !!!!!

چروکِ زیر چشمانت

همانقدر زیباست

که چینِ رویِ دامنت......


نیکی‌ فیروزکوهی


+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1391 ساعت 12:6 توسط آوا |


تصویر انتظار....


خسته ، در خود پیچیده

تصویر لحظه ای از دیدار را ، حتی در خواب ندیده

نگاهش بر جاده ماسیده

موهایش در هم تنیده

بوی فراق در سرش پیچیده....

لحظه های کش دار عمرش

بر عقربه های ساعت لغزیده....

حساب روزهای دلتنگی اش

سر به فلک کشیده....

اما دوباره باز


دلتنگی ها را از خود رانده

به امید دیداری تازه مانده

مرغ آمین را فراخوانده

برای رسیدن به آرزوهایش دعا خوانده

نگاه ملتهبش را به پای پنجره کشانده

قلبش را به انتظار نشانده....

نا امیدی را در وجودش خوابانده

گاهی احساس می کند که جا مانده...

اما هنــــــــــــــــــــــــوز وفــــــــادار مانده

اینست انتظاری که به امیدش دلخوش مانده.....

+ آوا نازک نارنجی ( تصویری از انتظار در نیمشبی از مرداد82)


+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1391 ساعت 12:18 توسط آوا |


بسلامتی 2 بوسه..

توی یه جمعی پیرمردی خواست سلامــــــــــتی بده گفت :

می خورم به سلامتی 2 بوسه !!
همه خندیدن و همهمه شد و پرسیدن:

حالا بگو کدوم 2تا بـــــــــــــــــــــــوسه ؟!!
گفت :
اولیش اون بوس که بابا از لُپِ بچه ی تازه متولد شده می بوسه
و بچه نمی فهمه !
دومیش اون بوسی که بچه از گونه ی بابای فوت شدش می بوسه
و پدرش متوجه نمیشه....

_________________________

+متن از خودم نیست

ولی امیدوارم بهترین بوسه ها رو از عزیزانتون هدیه بگیرید......



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ساعت 10:5 توسط آوا |


آدم بزرگترین دشمن خودش است....

هرکس که ساختن زندان انفرادی به کله اش زده
آدم جالبی بوده و خوب می دانسته چطور با آدم ها بازی کند.

یعنی درست تر آن است که بگویم

میدانسته آدم بزرگترین دشمن خودش است،
 
لازم نیست او را بزنند یا زیر شکنجه لت و پارش کنند.

بهترین راه این است که خودش را با خودش تنها بگذارند

تا خودش دخل خودش را بیاورد!

جیرجیرک
احمد غلامی


+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391 ساعت 15:29 توسط آوا |


شازده کوچولو...

 اگر در ساعت چهار بعد از ظهر بیایی...

  من از ساعت سه بعد از ظهر حس می كنم كه خوشبختم...

  هر چه ساعت پیشتر می رود ...خوشبختیم بیشتر می شود...

   در ساعت چهار به هیجان می آیم...

      و نگران می شوم...

          و آن وقت قدر خوشبختی را می فهمم...

                  تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی كن...




              "شازده کوچولو"



                   

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1391 ساعت 9:37 توسط آوا |


ترسهای کودکانه ....

+ بذار کمی به قبل برگردیم :

 "بچه که بودم از رخت آویز چوبیه ایستاده ای که گوشه اتاق

تو تاریکی واستاده بود و کلی لباس آویزونش (مخصوصا سفید) می ترسیدم..."

یا

" همیشه از پتوهایی که عکس پلنگ روش داشت می ترسیدم

هنوزم عمرا جایی باشه بکشم روم...یعنی حاضرم شب تا صبح بلرزم از سرما

اما نه ، پتو پلنگی نه...."

خدا خیرشون بده گلبافت زدن:-)


عکس بهتری پیدا نکردم  شرمنده....

......شما چه ترسهایی از کودکی دارین که جالب باشه :-)

+ نازک نارنجی....



+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1391 ساعت 0:47 توسط آوا |


امروز با کودکی به بهشت رفتم...

امروز ذهنم باردار شد

و کوتاهتر از زمان

کودکی در آغوشم کشید


لبخند شیرینش

هــــوس های مــــادرانـــــه ام را بیدار کرد ...

امروز کودکی دستم را گرفت

و مرا به بهشت برد...


+نازک نارنجی....

+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1391 ساعت 2:49 توسط آوا |


خنجر....

با وجود بعضی افراد در زندگی


نیازی به تعریفی از " خنجـــــر " نخواهیم داشت....

+نازک نارنجی....


+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1391 ساعت 10:6 توسط آوا |


حالم خوب نیست ..اصلا خوب نیستم...

دیالوگ دو دست فروش - پارک سوار آزادی...

اولی : چطوری ؟

دومی : حالم خوب نیست...اصلا خوب نیستم

( با صورتی گرفته ،انگار بدترین اتفاق دنیا را دیده باشد)

اولی : چرا ؟

دومی : هیچی نفروختم....هیچی از بیسکوئیت ها رو نفروختم....هیچی

اولی : سکوت.......

و دومی با جملاتی تکراری ،

عین صدای ضبط شده بر نوارهمچنان رو به عابران :

" بیسکوئیت...بیسکوئیت شکلاتی....بیسکوئیت..."

.................................................................

+ وقتی تو اون هوای سرد از پشت شیشه اتوبوس شاهدشون

بودم غمی به دلم نشست ...

وقتی از حالش گفت ، به خیالم سرما آزارش داده ؛ یا که توان ندارد ؛

اما غم نان آزارش می داد...

غم نان  دغدغه ی تمام آدمهای این روزهای ماست.....

نازک نارنجی......

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1391 ساعت 15:19 توسط آوا |


شهر من...

مترو

و

برج میلاد ندارد...

اما

به اندازه ی تمام نفس هایت اکسیژن نــاب دارد..

شهر من لاهیجان....:-)

نازک نارنجی

سلام به همه ی دوستان خوب که در طول این مدت بهم سر زدن

و بهم لطف داشتن ..


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1391 ساعت 23:4 توسط آوا |


طاقچه ی قلبم ...

طاقچه ی قلبم هنوزبه لبخندهای قاب گرفته ی تو مزین است،

برگردوخاطراتم رازنده کن رفیق،

تقدیم به سمیه

+ نوشته شده در شنبه نهم دی 1391 ساعت 23:7 توسط آوا |